![]() |
![]() |
|
| ترنم خدایی |
|
*راز زندگي *
در افسانه ها آمده ، روزي كه خداوند جهان را آفريد ، فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فرا خواند و از آن ها خواست تا براي پنهان كردن راز زندگي پيشنهاد بدهند . يكي از فرشتگان به پروردگار گفت : خداوندا ، آن را زير زمين مدفون كن . فرشته ي ديگري گفت : آن را در زير درياها قرار بده . و سومي گفت : راز زندگي را در كوه ها قرار بده . ولي خداوند فرمود : اگر من بخواهم به گفته هاي شما عمل كنم ، فقط تعداد كمي از بندگانم قادر خواهند بود آن را بيابند ، در حالي كه من مي خواهم راز زندگي در دسترس همه ي بندگانم باشد . در اين هنكام يكي از فرشتگان گفت : فهميدم كجا ! اي خداي مهربان ، راز زندگي را در قلب بندگانت قرار بده ، زيرا هيچ كس به اين فكر نمي افتد كه براي پيدا كردن آن بايد به قلب و درون خودش نگاه كند . و خداوند اين فكر را پسنديد . دوستان عزيزم ميلاد حضرت معصومه (ع) و امام رضا (ع) را با تاخير !!!!!!!!! بهتون تبريك مي گم . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 18:6 توسط زهرا |
|
|
سلام دوستاي نازنينم خوبييييين ؟؟؟؟؟؟؟؟ آره ... خودم مي دونم خيلي وقته كه اپ نكردمو به وبلاگ شما دوستاناي عزيزم نيودم آخه مي دونين بچه ها من از اواسط شهريور امتحانام شروع شد پشت سرشم بلافاصله آغاز مدارس ..... به هر حال من خيلي خيلي از همه تون عذر خواهم .... خوب متن قشنگ زيرو بخونين ... اميدوارم كه بپسندين ... آها راستي يه چيزي بچه ها من علي رغم ميل باطني خودم از اين به بعد كمتر آپ مي كنم ... آخه مدارس شروع شده و من خيلي وقت ندارم ... ( دوستان عزيزي كه دانش آموزن بيشتر منو درك مي كنن ... ) خوب به هر حال هر جا هستين در پناه حق شاد و سلامت باشين ... همين ... ( چيزه ديگه اي هم مونده ه ه ه ه ه ه ه ه ... !!!!!!!!!!!!! ) حالا متن قشنگ و بخونين .... !!!!!!!!!!!!! همه را صدا زد ، آمدند با تحير نگاه مي كردند خوب مخلوط شد ، آب و خاك ، ... خاك و آب ، ... آب و خاك ... و اين گونه خاك مظهر افتادگي و تواضع با آب مظهر پاكي آميخته شد و ناگاه دميد از آنچه در خود داشت . و او بود كه آتش را فرا خواند ، كه بيا و تعظيم كن و آتش حيران از اين كه چرا در برابر پست تر از خود دو تا شود و تعظيم كند ؟ مگر نه اين كه او در زمين فساد خواهد كرد ؟ مگر نه اين كه او دست به خون هم نوعش خواهد آلود ؟ .... همه تعظيم كردند جز شيطان ... . ابليس پر تلبيس هنوز مي انديشيد كه آخر چرا ؟ چه چيز در وجود اوست كه خالق اين گونه عزيزش داشته ؟ انسان سر بلند كرد ، بر خود باليد ، قدرت انتخاب پيدا كرد ، اما ... انتخاب اشتباه او باعث رانده شدن او از مأوايش شد ؛ باغ باران خورده مي نوشيد نور لرزشي در سبزه هاي تر دويد او به باغ آمد ، درونش تابناك ، سايه اش در زير و بم ها نا پديد
شاخه خم مي شد به راهش مست بار او فراتر از جهان برگ و بر باغ ، سر شار از تراوش هاي سبز او ، درونش سبزتر ، سرشارتر در سر راهش درختي جان گرفت ميوه اش همزاد همرنگ هراس پرتويي افتاد در پنهان او ؛ ديده بود آن را به خوابي ناشناس در جنون چيدن از خود دور شد . دست او لرزيد ، ترسيد از درخت شور چيدن ترس را از ريشه كند ؛ دست آمد ميوه را چيد از درخت . كه اگر اين گونه نبود ، بهشت هيچ انسان به دنيا پا گذاشته اي ، به جهنم زمين وار تبديل نمي شد . و حالا آيا اين من و تو و اين ما فهميده ايم كه فرشتگان به چه چيز تعظيم كرده اند ؟ آيا به گل پستي تعظيم كرده اند ، يا به آن كه گناه مي كند ، به آن كه مي آزارد ، مي كشد ، دروغ مي گويد و ... . هنوز نجوايي در ذهنم هست كه مي گويد ، انتخاب هاي درست ماست كه زمين و زمان را در يد قدرتمان قرار داده . آيا هرگز اين گونه به انتخاب هايت انديشيده اي ؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 17:20 توسط زهرا |
|
|
سلام دوستاي مهربون ترنم خدايي :
اميدوارم در هر كجا كه هستين ؛ شاد و سلامت و موفق باشين . طاعات و عبادات ، نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق باشه ... انشاالله ... از نظرهاي مملو از محبت و مهربوني تون خيلي ممنونم . ميلاد حضرت اما حسن مجتبي (ع) بر شما مبارك . عيدتون مبارك و التماس دعا . ![]() ميان ربنا ي سبزت دعايي كن ... كه شايد غايب آخر شود حاضر ... گشايد پرده از چهره ... زند بر سفره ي افطار ما يك سر .... دعايي كن ... . اللهم عجل لوليك الفرج . |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 5:22 توسط زهرا |
|
|
خدايا تو را غريب ديدم و غريبانه غريبت شدم ... تو را بخشنده پنداشتم و گناه كار شدم ... تو را وفادار ديدم و هر كجا رفتم ؛ بازگشتم ... تو را گرم ديدم و در سردترين لحظات به سراغت آمدم ... تو مرا چه ديدي كه وفادار ماندي ؟ ... ![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 20:46 توسط زهرا |
|
|
خداي من هنگامي كه به عفو تو مي انديشم ؛ گناهانم بر من سبك مي شود و هنگامي كه مؤاخذه ي تو را ياد مي كنم ، گناهانم به من بزرگ و سخت مي شود .
پروردگارا ... اگر تو در نامه ي اعمالم گنهم را ثبت كرده باشي ؛ و من آن را فراموش كرده باشم با خشم تو چه كنم ؟ خوبِ من توبه ي مرا بپذير و ياري ام كن ؛ تا بنده ي مطيع تو باشم . |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 20:39 توسط زهرا |
|
|
گفتم: خسته ام گفتم: هيشكي نمي دونه تو دلم چي مي گذره گفتم: غير از تو كسي رو ندارم گفتم: ولي انگار اصلا منو فراموش كردي! گفتم: تا كي بايد صبر كرد؟ گفتم: تو بزرگي و نزديكت براي منِ كوچيك خيلي دوره! تا اون موقع چيكار كنم؟ گفتم: خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بنده ات هستم و ظرف صبرم كوچيك... يه اشاره كني تمومه! گفتم: انا عبدك الضعيف الذليل... اصلا چطور دلت مياد؟ گفتم: دلم گرفته گفتم: اصلا بي خيال! توكلت علي الله گفتم: خيلي چاكريم! و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخره گفتم:... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 11:25 توسط زهرا |
|
|
تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 18:35 توسط زهرا |
|
|
استشمام عطر خوشبوی رمضان از پنجره ی ملکوتی شعبان گوارای وجودتان باد .
کوله بارت بر بند ... شاید این چند سحر فرصت آخر باشد ... که به مقصد برسیم ... بشناسیم خدا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم ... می شود آسان رفت ... می شود کاری کرد که رضا باشد او ... ای سبک بال در این راه شگرف ... در دعای سحرت ... در مناجات خدایی شدنت ... هرگز از یاد نبر ... من جا مانده بسی محتاجم ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 17:38 توسط زهرا |
|
خدا رو دوست دارم چون ID ايش هميشه روشنه ... خدا رو دوست دارم چون به همه PM هام جواب ميده ... خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو SEND TO ALL نمي كنه ... خدا رو دوست دارم چون هيچ كسي رو IGNOR نمي كنه ... خدا رو دوست دارم چون خداست ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 23:15 توسط زهرا |
|
![]() پس چرا سلطان خوبان بي سپاه و لشكر است ؟ با خبر باشيد اي چشم انتظاران ظهور ، بهترين سلطان عالم از همه تنها تر است . عيدتان مبارك التماس دعا . ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 8:6 توسط زهرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
... آفرينش را آغاز كرد و آفريدگان را به يكبار پديد آورد ، بي آنكه انديشه اي به كار برد ، يا از آزمايشي سود برد يا جنبشي پديد آرد يا كسي را به خدمت گمارد . از هر چيز بهنگام بپرداخت ، و اجزاي مختلف را با هم سازوار ساخت ، و هر طبيعت را اثري بداد و آن اثر را در ذات آن نهاد . از آن پيش كه بيافريند به آفريدگان دانا بود . بر آغاز انجامشان بينا ، و با سرشت و چگونگي آنان آشنا .
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|